غزل شمارهٔ ۳۵۹ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
غمزهٔ چشم پرفنت سحر حلال میکند
بیسخن آن لب و دهان وصف جمال میکند
بسکه ز معنی جمال یافته صورتت کمال
جلوهات از جمال خود سلب کمال میکند
زینهمه حسن و دلبری بستن چشم چون توان
زاهد بی بصر عبث جنگ و جدال میکند
کندن دل چه سان توان از رخ و زلف دلبران
صنع جمال آفرین عرض جمال میکند
بیخبری ز حسن خود ورنه ز خویش میشدی
کار تو نیست، دیگری غنج و دلال میکند
بر دل هر که بگذری روح رون کند گذر
بر دلت آنکه بگذرد یاد جبال میکند
آن ستمی که میکنی هر نفسی بجان فیض
دشمن اگر کند بکس در مه و سال میکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف زیبایی و جذابیت دلبران پرداخته است. شاعر به زیبایی چشم و لب معشوقه اشاره میکند که هر کدام تأثیر خاصی بر دل و جان او دارند. او از تناقضات عشق و دشواریهای جدایی صحبت میکند و میگوید که چگونه حتی زاهدان نیز نمیتوانند در برابر جذابیت دلبران مقاومت کنند. همچنین، شاعر بر این نکته تأکید میکند که اگر کسی از زیبایی خود آگاه باشد، به سادگی دیگران را به خود جذب میکند. در نهایت، او به اثرات عمیق عشق و آسیبهایی که از زیبایی دلبران میبیند، اشاره میکند.