نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بالاروی‌ام بس که زاندازه گذشته

در عالم دل در چه شمارست دل ما

بر تابهٔ عشق تو برشتند دل ما

با درد و غم و غصه سرشتند گل ما

صد شکر به‌دست آمدش این گنج سعادت

گر عشق نمی‌بود، چه می‌کرد دل ما؟

دهقان ازل کشت درین بوم، محبت

زان بر ندهد غیر بلا آب و گل ما

گر درد نبودی به چه پرورده شدی جان؟

یاد تو نمی‌بود، چه می‌کرد دل ما؟

گر آرزوی دولت وصل تو نبودی

خاطر به چه خوش داشتی از خویش دل ما؟

احرام، سر کوی تو بستیم بر آن خاک

شاید که شود ریخته، خون بحل ما

گر حلّه عفو تو نباشد که بپوشد

بیرون نرود از تن، جان خجل ما

داریم امید از کرمش ورنه ز تقصیر

تقسیر نشد ذرّهٔ فیض از قِبِل ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به احساسات عمیق و دردهای ناشی از عشق اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که دلش تحت تأثیر عشق قرار گرفته و غم و درد را در زندگی خود تجربه کرده است. به طرز عمیق‌تری به این موضوع می‌پردازد که اگر عشق وجود نداشت، چه بر سر دلش می‌آمد. شاعر از اثرات عشق و محبت می‌گوید و به امید دستیابی به رحمت و بخشش معشوق اشاره می‌کند. او همچنین به این موضوع پرداخته که دلش از یاد معشوق غافل نیست و این عشق، زندگی‌اش را شکل داده است و در نهایت، عزم خود را برای سفر به سوی معشوق و کسب آن محبت ابراز می‌کند.