غزل شمارهٔ ۳۶۶ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
دل عالم حسن تو کی رنج و تعب بیند
گر عالم عقل آید صد عیش و طرب بیند
در عالم عقل آنکو چشم و دل او وا شد
گلهای طرب چیند اسرار عجب بیند
از عقل اگر آرد رو سوی جناب عشق
از جلوهٔ هر مربوب رخساره رب بیند
آیات کلام حق آن خواند و این فهمد
این لذت لب یابد آن صورت لب بیند
ماند بکسی دانا کو روز ببیند حسن
خوانندهٔ بی دانش آنرا که بشب بیند
اسرار طلب می کن چون داد طرب میکن
ور نه دهدت اجری چون صدق طلب بیند
سرباز درین نعمت تن ده بغم و محنت
در تربیت جان کوش تن گرچه تعب بیند
عارف که بود گم نام از جاه و حسب ناکام
معروف شود آنجا صد نام و لقب بیند
گر رنج برد حاجی صد گنج برد حاجی
سهلست اگر در ره یغمای عرب بیند
گر فیض بود خشنود از هرچه ز حق آید
حق باشد از او راضی پاداش ادب بیند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف اهمیت و زیبایی عشق و معرفت در زندگی انسان میپردازد. شاعر بیان میکند که در عالم عقل و تفکر، انسان میتواند به لذتهای عمیق و اسرار عجیب برسد. عشق که در آن حضور دارد، میتواند انسان را از درد و رنج رها سازد و او را به درک زیباییها و حقایق برساند. شاعر به این نکته اشاره دارد که کسی که با دانش و بینش واقعی به عشق و حقیقت نزدیک میشود، درک عمیقتری از زندگی خواهد داشت و پاداش آن را خواهد دید. همچنین، اگر انسان با وفاداری و صداقت در پی معرفت باشد، میتواند از دشواریها و رنجها عبور کند و به نعمتهای واقعی دست یابد. در نهایت، شاعر بر این باور است که در مسیر عشق و معرفت، نام و مرتبه واقعی هر فرد مشخص میشود و او در دل دیگران ارزش خواهد یافت.