غزل شمارهٔ ۳۸۱ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
اگر سوی شام ار بری میرود
اجل آدمی را ز پی میرود
دلا سازره کن که معلوم نیست
کزین خاکدان روح کی میرود
دی عمر آمد بهاران گذشت
بهاران گذشتند و دی میرود
بهر جا دلت رفت آنجاست جان
سرا پای دل را ز پی میرود
دل تو چه شخص و تنت سایه است
بهر جا رود شخص فی میرود
دل اندر خدا بند و بگسل ز خلق
که آخر همه سوی وی میرود
از آن روی دل در خدا کرد فیض
که لاشیء دنبال شیء میرود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تحلیل و تفکر درباره زندگی و مرگ میپردازد. شاعر یادآوری میکند که مرگ همواره در انتظار انسانهاست و نمیتوان از آن گریخت. او اشاره میکند که هر چه در دنیا دارد، در نهایت به سمت خدا و حقیقت میرود، بنابراین بهتر است دل را به خدا بسپاریم و از وابستگی به مخلوقات بپرهیزیم. همچنین، شاعر میگوید که در دنیای مادی، دل و جسم انسان فقط سایههایی از یکدیگر هستند و در نهایت، روح آدمی به سمت حقیقت والاتر میرود. بنابراین، توصیه میشود که به جای وابستگی به چیزهای زودگذر، به خداوند توجه کنیم.