نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۰۱ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دل گر غمین شود شده باشد چه می‌شود

جان گر حزین شود شده باشد چه می شود

عشقش چو گرم کرد و بر افروخت سینه را

آه آتشین شود شده باشد چه می شود

از غم چو شاد میشود این دل گر آن نگار

دل آهنین شود شده باشد چه می شود

گفتی که با تو بر سر ناز و کرشمه است

گو اینچنین شود شده باشد چه می شود

جان بسته بلاست جگر دوز غمزهٔ

گر دلنشین شود شده باشد چه می شود

ما را بس است یار اگر جای زاهدان

خلد برین شود شده باشد چه می شود

بس مرد عشق را همه جانها بلب رسید

فیض ار چنین شود شده باشد چه میشود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق انسانی و تأثیر عشق بر زندگی می‌پردازد. شاعر به تردید و تأمل در مورد وضعیت دل و جان اشاره می‌کند و می‌پرسد اگر دل غمگین یا جان حزین شود، چه اتفاقی خواهد افتاد. او از شدت عشق و آتشین شدن سینه سخن می‌گوید و عنوان می‌کند که حتی وقتی دل شاد می‌شود، باز هم دل آهنین می‌گردد. شاعر به ناز و کرشمه محبوب اشاره می‌کند و از پیامد حضور او در زندگی‌اش می‌گوید. در نهایت، به عشق و شرایط زندگی اشاره می‌کند و می‌پرسد نتیجه همه این احساسات عمیق چه خواهد شد. کل شعر بیانگر پیچیدگی‌های عشق و تأثیر آن بر روح و زندگی انسان است.