غزل شمارهٔ ۴۲۱ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
سینه را چاک چاک خواهم دید
لشگر غم هلاک خواهم دید
خلوتم با تو دست خواهد داد
بزم از اغیار پاک خواهم دید
با تو یکچند شاد خواهم زیست
غیر را غصه ناک خواهم دید
بر لبم چون نهی لب میگون
سرّ روحی فداک خواهم دید
عاقبت جان بوصل خواهم داد
رمز هذا بذاک خواهم دید
زان لب و چشم مست خواهم شد
حسرت جان اتاک خواهم دید
کامم از تو حصول خواهد یافت
بر درت فیض خاک خواهم دید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر از عشق و درد جدایی سخن میگوید. او میخواهد در کنار معشوق باشد و غم را از خود دور کند. شاعر به عشق و خوشیهای مشترک با معشوق اشاره میکند و میخواهد لحظات شاد زندگی را با او بگذراند. همچنین، او به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر خود اشاره دارد و در نهایت، به آرزوی وصال و رسیدن به فیض از محبت معشوق میپردازد. به طور کلی، این اشعار تجلی عشق و longing و امید به وصال است.