غزل شمارهٔ ۴۳۴ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
از بلای چشم مستت العیاذ
العیاذ از هر چه هستت العیاذ
تن ز گل نازکتر و دل همچو سنگ
چون توان رستن ز دستت العیاذ
یک نظر کردم برویت شدنشان
از نگاهی روی حسنت العیاذ
شب همه شب نالم از دست غمت
هیچ پروای منستت العیاذ
نالهٔ من ز آسمانها در گذشت
هیچ میگوئی چه استت العیاذ
تا بشادی در برویم بستهٔ
از گشادت همچو بستت العیاذ
فیض صد توبه گر از عشقت رهد
باز میافتد بشستت العیاذ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شاعری، شاعر از تأثیرات مخرب زیبایی معشوقش صحبت میکند. او به طور مکرر از "العیاذ" استعفا میکند، به این معنی که به خدا پناه میبرد از بلایی که زیبایی چشمان معشوقش بر او وارد کرده است. شاعر احساس ناتوانی میکند و میگوید که دلش از سنگ و جسمش از گل نازکتر است و نمیداند چگونه از چنگال عشق و غم رهایی یابد. او شبها از شدت غم معشوقش ناله میکند و به خاطر بیتوجهی معشوقش ناراحت است. نالههایش به آسمانها میرسد و او از معشوقش میپرسد که آیا خبر دارد از درد و رنجی که او تحمل میکند. در نهایت، شاعر به پیوستگی عشق و گناه اشاره میکند و از معشوق میخواهد که با زیباییاش او را ببخشد، زیرا حتی اگر توبه کند، باز هم به دام عشق آن معشوق خواهد افتاد.