غزل شمارهٔ ۴۵۵ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ای ز تو در هر دلی نوری دگر
وز غمت در هر سری شوری دگر
تا برد از چشم بیمارت شفا
هر طرف بنشسته رنجوری دگر
سرمه خاک رهت را منتظر
بر سر هر کوچهٔ کوری دگر
بر سر بازار عشقت دارها
بر سر هر دار منصوری دگر
در خرابات وصالت بادها
تشنهٔ هر باده مخموری دگر
میکشم تا بار غمهای تو را
میبرم از هر غمی روزی دگر
چند باشم زنده در گور فراق
یا بکش یا وصل یا گوری دگر
دورم از خود کردی و گفتی بناز
باش گر از وصل ما دوری دگر
نی همین فیض است مهجور از درت
بر سر هر کوست مهجوری دگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و غم ناشی از فراق معشوق نوشته شده است. شاعر احساس میکند که عشق معشوق در دلها نوری و شور خاصی ایجاد کرده و غم او در هر کجا حس میشود. او از شفا گرفتن از دردهای ناشی از دوری صحبت میکند و به انتظار وصال مینشیند. همچنین، شاعر به تلمیحاتی از حسرت و انتظار اشاره میکند و در نهایت از معشوق میخواهد که یا او را به وصال برساند یا از رنج فراقش رها کند. در کل، شعر بیانگر تنگناها و چالشهای عشق و فراق است.