غزل شمارهٔ ۴۸۲ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)
در عشق دیدم غوغای آتش
زین پس ندادم پروای آتش
کو آشنا شو با عشق آن کو
خواهد به بیند دریای آتش
در آتش عشق هر کس که سوزد
کی باشد او را پروای آتش
دوزخ ندارد بر عاشقان پای
کاین دست عشق است بالای آتش
در عالم عشق من هر دو دیدم
دریای آتش صحرای آتش
اندر سرم من بهر تماشا
بشنو در آنجا هیهای آتش
تا هر که آید جز دوست سوزد
شد این دل فیض مأوای آتش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شدت از تجربیات عشق و هیجانهای ناشی از آن سخن میگوید. او توصیف میکند که عشق مانند آتشی سوزان است و کسانی که در این آتش میسوزند، دیگر به آن اهمیتی نمیدهند. عشق برای او به گونهای است که هیچ درد و عذابی نمیتواند عاشق را از ادامه مسیرش بازدارد. شاعر همچنین اشاره میکند که در عالم عشق، زیبایی و عمق احساسات به حدی است که هر کس جز عاشق نتواند آن را درک کند و در نهایت دل او به جایی از عشق میرسد.