غزل شمارهٔ ۵۲۸ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای که هستی بنور هستی طاق
احی من احرقته نار فراق
لطف کن جامی از شراب وصال
سوختند از فراق تو عشاق
ارنا من لقائک المیمون
نظره بالعشی و الاشراق
میتوانی که زنده گردانی
بوصال آنکه را کشی ز فراق
جانم از فرقت تو مینالد
بشنو از دوست نالهٔ عشاق
دل ما را گزید مار هوا
قد اتینا الیک انت الراق
کام ما تلخ ماند از بعدت
نرسد شهر فربت ار بمزاق
بر تو آسان و سهل بخشش قرب
دوری و صبر از تو بر ما شاق
گر تو ما را برانی از در خود
مالنا منک من ولی واق
بکجا از درت پناه بریم
درگه تست ملجا عشاق
فیض اگر با غم تو باشد جفت
در دو عالم بود شادی طاق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و فراق است و احساسی عمیق از درد و longing را به تصویر میکشد. شاعر از معشوق خود درخواست میکند که با دلسوزی و محبت، جامی از شراب وصال به او بدهد تا از آتش فراق رهایی یابد. او به یادآوری میآورد که دل عاشقان از دوری معشوق مینالد و کام آنها تلخ مانده است. شاعر همچنین تأکید میکند که اگر معشوق او را از در خود براند، آنها کجا باید بروند و پناه بگیرند، زیرا درگاه او ملجأ عاشقان است. در پایان، او اشاره میکند که حتی با غم، اگر عشق وجود داشته باشد، شادی در دو عالم میتواند پایدار باشد.