غزل شمارهٔ ۵۵۹ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عاشق و معشوق را راهی بود از دل بدل
امشبم این نکته روشن گشت از آنشمع چگل
شور عشقی در سرم هر لحظه افزون میکند
لطف شیرینی که هر دم میرسد از راه دل
صحبتی داریم با هم بیغباری از رقیب
عشرتی داریم خوش بیزحمتی از آب و گل
قاصد و پیغام هر دم میرسد از جان بجان
میبرد هر لحظه پیکی نامهٔ از دل بدل
گاه لطف و گاه قهر و گاه ناز و گه نیاز
گه کنارو گه کناوه گاه عزو و گاه دل
میرسد از پیچ زلفی تا بشی هر دم بجان
میفتد از مهر روئی پرتوی هر دم بدل
نی غم مهجوری و دوری نه منع ناصحی
دل بر دلدار دایم جان بجانان متصل
منبع هر لطف و زیبائی و خوبی اوست فیض
از دو عالم شو بآن معشوق یکتا مشتغل
بر سر هر دو جهان نه جان و در راهش فکن
و ز جمیع ماسوی یکبارگی بردار دل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این متن به بیان احساسات عمیق عشق و وصل میان عاشق و معشوق میپردازد. عشق از دل به دل منتقل میشود و هر لحظه از محبت و شوق در دل او افزوده میشود. آنها بدون حضور رقیب با هم صحبت میکنند و از دنیای مادی آزادند. پیغامهای عشق به طور مداوم از دل عاشق به معشوق میرسد. شاعر اشاره میکند که عشق شامل لحظات شیرین و تلخ، نیاز و ناز، و زیباییهای روحانی است. او در نهایت بر این نکته تأکید میکند که همه خوبیها و زیباییها از معشوق سرچشمه میگیرد و عاشق باید تمام وجودش را در عشق به معشوق صرف کند.