نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۷۳ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای خوشا وقت عاشق بد نام

حبذا حال رند درد آشام

دلبری خواهم و لب کشتی

تا زمانی ز عمر گیرم کام

لذتی نیست درد و کون مگر

لذت عاشقی و باده و جام

دود و خاکستر حریق فراق

به ز جان و دل فسردهٔ خام

گر نخواهی گل سبو گردی

صاف کن دل بدردی ته جام

فیض اگر کام جاودان خواهی

مست میباش و عاشق و بدنام

از حقیقت بگوی در پرده

گو سخن را مجاز باشد نام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی‌های عشق و لذت‌های آن اشاره می‌کند. او به حالتی اشاره دارد که عشق و رندی را می‌ستاید و بیان می‌کند که در این حالت، درد و رنج عاشقی نیز لذت‌بخش است. به همین دلیل، او می‌خواهد از زندگی و عمرش بهره‌برداری کند و از محبت و عشق لذت ببرد. در واقع، عشق و باده‌نوشی برای او از درد و رنج مهم‌تر است و او بر این باور است که باید با دل صاف و بدون کینه به عشق نزدیک شد. در نهایت، شاعر به جاودانگی عشق و شوق تداوم مستی و عاشقی تأکید می‌کند و می‌گوید که باید حقیقت عشق را در پرده‌ای مجازی بیان کرد.