غزل شمارهٔ ۵۹۴ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
من ببوی خوش تو دلشادم
ور نه از خود گرهی بر بادم
شوم از خویش بهر لحظه خراب
کند آن لطف خفی آبادم
بی نسیمت بردم باد صبا
لطف کن تا ننهی بر بادم
ای خوش آندم که مرا یاد کنی
ای که یکدم نروی از یادم
لطف پنهان ز دلم باز مگیر
که درین لطف نهانی زادم
لطف تو گر نبود با غم تو
قهر این غم بکند بنیادم
نرسی گر تو بفریاد دلم
از فلک هم گذرد فریادم
بیستون غمت و تیشهٔ صبر
که تو شیرینی و من فرهادم
کمر بندگیت بست چو فیض
از غم هر دو جهان آزادم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به محبت و یاد معشوق اشاره دارد. شاعر از خوشبویی محبوبش صحبت میکند و بیان میکند که اگر او نباشد، زندگیاش بیمعناست. او از خوشیها و تلخیهای عشق میگوید و درخواست میکند که محبوبش همچنان به او لطف کند و از یادش نرود. در نهایت، شاعر به آزادی ناشی از عشق و دوستی اشاره میکند، حتی اگر غمها و مشکلاتی نیز وجود داشته باشد.