غزل شمارهٔ ۵۹۷ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دل و جان منزل جانانه کردم
می توحید در پیمانه کردم
از این افسانها طرفی نبستم
بمستی ترک هر افسانه کردم
ز عقل و عاقلان یکسر بریدم
علاج این دل دیوانه کردم
شدم در ژنده پنهان از نظرها
چو گنجی جای در ویرانه کردم
شود تا آشنا آن دوست با من
ز هر کس خویش را بیگانه کردم
بهر جانب که دیدم مست نازی
نگاهی سوی او مستانه کردم
بهر جا حسن او افروخت شمعی
بگردش خویش را پروانه کردم
دلم شد فانی اندر عشق باقی
بآخر قطره را دردانه کردم
بهر جزو دلم جای بتی بود
بمستی ترک این بتخانه کردم
بیک پیمانه دادم هر دو عالم
چو فیض این کار را مردانه کردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دیوانگی خود به معشوق سخن میگوید. او از عقل و خرد قطع رابطه کرده و به مستی و دل باختگی رو آورده است. شاعر در جستجوی وصال معشوق، خود را از جامعه دور کرده و در پنهانی به سر میبرد. او به زیبایی و جذبه معشوق اشاره میکند و خود را به خاطر عشقش فانی کرده و از بتهای قدیمی دست برمیدارد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که هر دو عالم را به یک پیمانه شراب عشق داده و این کار را با شهامت انجام میدهد.