غزل شمارهٔ ۶۰۴ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
همه عمر بر ره تو رخ خود بخاک سودم
بکمینگه وصالت همه انتظار بودم
بفغان گهی و گاهی بطرب ترانه کردم
که مگر تو رحم آری همه نغمهٔ سرودم
بخیال من که هر دم بره تو میدهم جان
بگمان تو که هرگز بتو آشنا نبودم
دل و جان و دین و دنیا خرد و صلاح و تقوی
بره تو رفته رفته همه رفت هر چه بودم
چکنم دلم نخواهد ز جهان به جز تو یاری
بیکان یکان نشستم همه را بیازمودم
نرود ز آینه دل سبحات عکس رویت
که بصیقل جمالت دل تیره را زدودم
چو حدیث جانفزایت نشنید گوش جانم
چو تو دلبری ندیدم همه را بخود نمودم
شب فرقت تو آمد بدلم هزار عقده
بتو چشم چون گشودم همه عقدها گشودم
دل فیض بیخودانه بهوای تست در رقص
که تو شمع و من بگرد سر تو مثال دودم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار بیانگر عشق عمیق و فراق شاعر از یار خود است. شاعر تمام زندگیاش را صرف انتظار و عشق به یار کرده و حتی در سختیها و غمها نیز یاد او را زنده نگه داشته است. او هر لحظه جانش را فدای عشق میکند و هیچ چیز دیگری را جز یار نمیخواهد. دل و جانش را به خاطر عشقش رها کرده و با هر یاد یار، درد و آرزوهایش را به نمایش میگذارد. شاعر در این عشق، به قدری غرق شده که لحظهای از تصویر یار در ذهنش دور نمیشود و شادی و اشتیاقش را به رقص و شمعی تشبیه میکند که در اطراف یار میچرخد.