نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۰۵ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)

خم ابروی تو محراب رکوع است و سجودم

بی‌خیال تو نباشد نه قیامم نه قعودم

جلوه حسن تو دیدم طمع از خویش بریدم

تا که شد محو در انوار وجود تو وجودم

میکند تازه بتازه سپه حسن شهیدم

چشم و ابرو و لب و خال و خط تست شهودم

شیر مهرت به ازل داده مرا دایهٔ لطفت

نرود تا به ابد مهر تو بیرون ز وجودم

با تو در عیشم و عشرت همه سودم همه نورم

بی تو در رنجم و محنت همه آهم همه دودم

خود همه فقرم و حاجت همه بخلم همه حاجت

ز تو بخشایش وجودم ز تو سرمایه و سودم

جاهل و مرده بخود زنده و دانا بتو باشم

بخودم هیچ نباشم بتو باشم همه بودم

یکدم ار بگذردم بیتو سراپای زیانم

بگذرانم نفسی با تو سراسر همه سودم

روی بر رهگذر دوست باخلاص نهادم

بر ملک منزلت خویش بدینگونه فزودم

آنچه را علم گمان داشتم از سینه ستردم

عقده جهل بلا حول ولا قوه گشودم

هیچ بودم بخودم بود چو پندار وجودی

همه کشتم چو شدم بیخبر از بود و نبودم

توبه کردم ز خود و نامه اعمال دریدم

نیک اگر کشتم و گر بد همه را نیک درودم

عاشق ورندم و میخواره بگلبانگ علا لا

زاهد ار نیست چنین بنده چنینم که نمودم

سر بسر خواب پریشان بود این عالم فانی

بهر جمعیت دل نالهٔ بیهوده سرودم

فیض را نعمت بسیار چو دادی مددی کن

تا کند شکر عطایای تو بر رغم حسودم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و وابستگی عمیق خود به معشوق سخن می‌گوید. او خم ابروی معشوق را همچون محراب عبادت خود می‌داند و می‌گوید بدون وجود او نه در قیام و نه در قعود خود آرامش ندارد. حضور معشوق، تمام وجود او را گرفته و او را از خود بی‌نیاز می‌کند. عشق به معشوق باعث شده که شاعر احساس فقر و حاجت کند و تنها از عشق او نیرو و حیات می‌گیرد. همچنین، شاعر از جهل و نادانی خود سخن می‌گوید و می‌خواهد که وجودش تماماً فدای عشق معشوق شود. به‌طور کلی، شعر تجلی عشق و وابستگی عمیق خیال‌انگیز به معشوق و حیات بر پایه عشق اوست.