غزل شمارهٔ ۶۰۸ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
امروز دگر در سر سودای دگر دارم
با این دل دیوانه غوغای دگر دارم
هر عهد که بستم من بشکست دل شیدا
دل رای دگر دارد من رای دگر دارم
مجنون ز غم لیلی بگرفت ره صحرا
من در دل دیوانه صحرای دگر دارم
آن داد قرار من بگرفت قرار من
ماوای من اینجا نیست ماوای دگر دارم
عنقا طلبا خوش باش کز دولت عشقش من
در قاف وجود خود عنقای دگر دارم
ای منتظر فردا چون من ز خودی فردا
کامروز نشد اینجا فردای دگر دارم
زاهد اگر از شاهد با شهد بود خرسند
من از لب نوشینش حلوای دگر دارم
مجنون و همان لیلا فیض و رخ هر زیبا
کز پرتو هر جانان لیلای دگر دارم
گفتم که بشیدائی افسانه شدم گفتا
من بر سر هر کوئی شیدای دگر دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تغییر حالت و احساسات درونی خود صحبت میکند. او میگوید که امروز احساسات و خیالات متفاوتی دارد و心 دردی که ناشی از عشق است، او را به دوری از گذشتهها میکشاند. شاعر بیان میکند که هر وعدهای که داده، شکسته شده و حالا دلش میل به چیز دیگری دارد. او به وضعیت مجنون و لیلا اشاره میکند و میگوید که او نیز دلدادهای متفاوت دارد. در نهایت، شاعر تأکید میکند که در جستجوی عشق و زیباییهای جدید است و به دنبال معنای تازهای در زندگی میباشد.