نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۳۵ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

وه که جان یا تنم نمیدانم

این توئی یا منم نمیدانم

خویش را از تو فرق نتوانم

دوست از دشمنم نمیدانم

با منی و ز فراق میسوزم

گلشنم گلخنم نمیدانم

روی و زلف تو قبله‌ام شب روز

کافرم مؤمنم نمیدانم

خم ابروی تست یا محراب

رهبر از رهزنم نمیدانم

جامه دانم که میدرم بر تن

جیب از دامنم نمیدانم

محو در عشق تو شدم چون فیض

عشق تو یا منم نمیدانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر در درگیری میان خود و معشوقش به سر می‌برد و به وضوح نمی‌تواند هویت خود را از عشقش جدا کند. او نمی‌داند که آیا وجودش به عشق وابسته است یا نه، و بین دوست و دشمن، ایمان و کفر، و دیگر تضادها احساس سردرگمی می‌کند. احساساتش چنان عمیق است که در عشق فرو رفته و خود را گم کرده است. او به تصویر معشوقش از زوایای مختلف می‌نگرد و در نهایت به عدم روشنایی در احساسات خود می‌رسد.