غزل شمارهٔ ۶۴۸ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
گر دل به عشق من دهی بهر تو دلداری کنم
ور تن بحکم من نهی جان ترا یاری کنم
مستی شود گر آرزوت از عشق خود مستت کنم
مخمور اگر باشی ترا از غمزه خماری کنم
یاری اگر خواهی جلیس من باشمت یار و انیس
خواهد دلت گر گفتگو بهر تو گفتاری کنم
چشم دلت روشن شود خار گلت گلشن شود
چون روی سوی من کنی من هم ترا یاری کنم
یک لحظه هشیار ار شوی ساقی شوم ساغر دهم
دور از تو بیمار ار شوی من رسم تیماری کنم
درد ترا درمان کنم کار ترا سامان کنم
عیب ترا پنهان کنم بهر تو ستاری کنم
خیلِ تورا قوّه دهم ، جندِ تورا نصرت دهم
بر دشمنان جان تو آئین پیکاری کنم
چون یار غمخوارت منم کف بر مدار از دامنم
تا من ترا یاری کنم تا لطف و غمخواری کنم
فیض اینجواب آنغزل از شعر مولانا که گفت
کاری ندارد این جهان تا چند گل کاری کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و یاری به معشوق میپردازد. شاعر اعلام میکند که اگر معشوق دل به عشق او بدهد، او تمامی تلاش خود را برای آرامش و خوشحالی او به کار خواهد گرفت. او میگوید که میتواند حال معشوق را بهبود بخشد، از درد و غم او بکاهد و در هر شرایطی کنارش باشد. در واقع، شاعر به عشق و وفاداری خود تأکید میکند که با محبت و یاری میخواهد مشکلات و غمهای معشوق را برطرف کند و زندگیاش را زیباتر سازد. این شعر همچنین به اهمیت ارتباط و گفتگو در عشق اشاره دارد.