نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۶۱ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

باده در باده مست چون نشوم

یار ساقی ز دست چون نشوم

رخ برافروخت چون نسوزم من

قد برافروخت پست چون نشوم

بست در پیچ زلف خم در خم

پای دلرا ز دست چون نشوم

باده او هوشیار چون باشم

ساقی او می پرست چون نشوم

اوست قبله سجود چون نکنم

اوست بت بتپرست چون نشوم

هست او من چسان نباشم نیست

هستیم اوست هست چون نشوم

دل اشکسته میخرد دلدار

طالب این شکست چون نشوم

گفت اگر عاشقی فنا شوفیض

راه عذرم ببست چون نشوم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عاشقانه و درونی شاعر است. شاعر به وضعیت غم‌انگیزی اشاره می‌کند که در آن نمی‌تواند از عشق و زیبایی یار خود دور شود. او به باده و مستی عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که با وجود تمام این زیبایی‌ها و اشتیاق، نمی‌تواند از خود مایوس شود. در واقع، او عشق را به عنوان یک نیروی قوی می‌بیند که نمی‌تواند از آن فاصله بگیرد و هر گونه عدم توجه یا نادیده گرفتن زیبایی‌های یار، برایش ناممکن است. شاعر در نهایت به این نتیجه می‌رسد که عاشقی و فناء در عشق، اجتناب‌ناپذیر است و نمی‌تواند به آسانی از این وضعیت خارج شود.