نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۶۷ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

کو عشق کو سودای عشق تا در جهان غوغا نهم

کو مستیی تا غلغلی در گنبد مینا نهم

کو سوزشی تا شورشی اندر ملایک افکنم

فرپاد لا علم لنا در عالم بالا نهم

ساقی بده تا تر کنم از می دماغ پختهٔ

مشتی از این خامان خشک در بوتهٔ سودا نهم

سر مست از مقراض لا سازم دو عالم از فنا

و آنگاه نقد هر دو کون در مخزن الا نهم

آتش زنم در انس و جان شور افکنم در کن فکان

بیرون روم از آسمان بر سقف عالم پا نهم

زین تنگنا بیرون روم تا عالم بیچون روم

از لیت قومی یعلمون در ملک جان غوغا نهم

یا رب ز فیضت وامگیر یکدم شراب عشق خود

تا هستی موهوم را در ماء من افنا نهم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درخواست می‌کند تا عشق و شوق آن را در عالم تجلی دهد و غوغایی ایجاد کند. شاعر به دنبال مستی و شور و حرارت است تا بتواند بر آسمان‌ها و زمین‌ها تاثیر بگذارد. او از ساقی می‌خواهد تا با شراب عشق، ذهنش را شفاف کند و از عالم مادی رهایی یابد. در نهایت، شاعر از خداوند می‌خواهد که او را از فیض عشق بهره‌مند سازد تا بتواند واقعیت‌های ظاهری را در آب عشق نابود کند.