نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۷۰ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

اگر بدیم و گر نیک خاکسار توایم

فتاده بر ره تو خاک رهگذار توایم

بلندی سرما خاکساری در تست

بنزد خلق عزیز بم از آنکه خوار توایم

توئی قرار دل ما اگر قراری هست

و گر قرار نداریم بیقرار توایم

بسوی تست بهر سو که میکنیم سفر

بهر دیار که باشیم در دیار توایم

اگر اطاعت تو میکنیم مخلص تو

و گر کنیم گناهی گناه کار توایم

بهر چه در دل ما بگذرد تو آگاهی

اگر ز خلق نهانیم آشکار توایم

ز کردهای بد خویشتن بسی خجلیم

بپوش پردهٔ عفوی که شرمسار توایم

اگر چه نامه سیاهیم از اطاعت تو

چو فیض دشمن دیویم و دوستدار توایم

بگوش هوش شنیدم که هاتفی میگفت

غمین مباش که ما یار غمگسار توایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به ابراز خضوع و بندگی نسبت به محبوبی می‌پردازد. شاعر از خود و حالش می‌گوید که در هر شرایطی، چه خوب و چه بد، وابسته به معشوق است. او به خاکساری و فقر خود در برابر عظمت محبوب اعتراف می‌کند و بیان می‌کند که اگرچه ممکن است گناهکار و خسته باشد، در عمق وجودش عشق و محبت به محبوبش موج می‌زند. شاعر همچنین به آگاهی معشوق از دل‌ها و رفتارهای انسان‌ها اشاره می‌کند و می‌فهماند که با وجود خطاهایش، باز هم در مسیر محبت به محبوب حرکت می‌کند. در نهایت، این شعر از یاری و همدلی محبوب در زمان‌های سخت و غم‌ها سخن می‌گوید و امیدبخشی را برای شاعر به ارمغان می‌آورد.