غزل شمارهٔ ۶۸۴ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چشم بر هر چه گشادیم رخ خوب تو دیدیم
گوش بر هر چه نهادیم حدیث تو شنیدیم
مردمان چشم گشودند و ندیدند به جز غیر
ما ببستیم دو چشم و بجمالت نگریدیم
لوح دلرا که بر آن نقش و نگار دگران بود
پاک شستیم و بر آن صورت خوب تو کشیدیم
حسن خوبان فریبنده ز دریای تو موج است
ابروی همه از حسن روانبخش تو دیدیم
گر سراب دو جهان رهزن دین و دل ما شد
آخرالامر بسر چشمهٔ مقصود رسیدیم
عارفان وصف تو از دفتر و اسناد شنیدید
ما ز یاقوت گهربار لبان تو شنیدیم
تشنه یکچند دویدیم درین وادی خونخوار
آخر از چشمه حیوان تو یکجرعه چشیدیم
قطرهٔ مستی ما را ز می عشق تو بس بود
لله الحمد بدریای وصال تو رسیدیم
بایع و بیع و ثمن مشتری و جنس تو بودی
سر بسر کوچه و بازار جهان را همه دیدیم
چند بر خرقهٔ پرهیز زدن پنبهٔ توبه
آفرین باد ترا عشق کزین خرقه رهیدیم
بارها جامهٔ تقوی بگنه چاک ز دستیم
از بی حلّهٔ عفو تو بسی جامه دریدیم
پای سعیت همه شد آبله در راه طلب فیض
بار ما در دل ما بود عبث میطلیدیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و زیبایی معشوق میپردازد. شاعر ابتدا به تجربههای خود در جستجوی معشوق و دلبستگی به او اشاره میکند. او چشمها و گوشهای خود را به نشانه رفاه بسوی عشقش گشوده و در عین حال بیان میکند که دیگران نتوانستهاند زیبایی او را ببینند. شاعر میگوید که دل خود را از هر چیز دیگری پاک کرده و تنها به تصویر معشوق اندیشیده است. او از چشمهی عشق و شوق سخن میگوید که در آن تلاش کرده تا حقیقت عشق را بیابد. عارفان را به وصف او میخواند، اما میگوید که او با چشیدن یک جرعه از شیرینی عشق معشوق، به حقیقت نزدیکتر شده است. او همچنین به چالشهای مسیر پیش روی خود اشاره میکند و میگوید که با وجود گناهان و خطاهای خود، به عشق حقیقی دست یافته است. در نهایت، شاعر اعتراف میکند که در جستجوی عشق، همواره با موانع مواجه شده و پا در راه عشق گذاشته است، اما در پایان به رحمت و بخشش معشوق امیدوار است. شعر به طور کلی یک تجربه عمیق و معنوی از عشق را به تصویر میکشد.