غزل شمارهٔ ۷۲ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قد تجلی جماله جلوات
و تبدی جلاله سطوات
لم یدع فی الصدور من قلب
سلبه للقوب بالحرکات
لم یذر فی الرؤس من عقل
قهره للعقول باللمخات
من رای مرهٔ محاسنه
حار فیها و حام فی الفلوات
ما سهی بالسهام ذو غرو
سببه للعقول بالغمزات
طعمه فی افواد ما احلاه
غمزه بالعیون و الخفیات
فاق حسن المدح قاطبهٔ
حسنه فی لطایف الجلوات
قال لی بالجنان ما تفنع
قلت بعد الوصال ذاهیهات
ذفت ذاک الشراب کیف اسلو
بسراب بقعیه الخطرات
فیض دع ذا و لاتقل شططا
فشراب الکلام ذو سکرات
و توجه حباب قدس الحق
بحضور صفا من الکدرات
کم معادن بدن من الملوک
لقلوب تکاید الخلوات
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جلال الهی میپردازد. شاعر اشاره میکند که جلوات و جمال خداوند به قدری شگفتانگیز است که هیچ قلبی از تأثیر آن بینصیب نمیماند و عقلها نیز در مقابل آن عاجز هستند. بینندهی زیباییهای او دچار شگفتی و حیرت میشود و احساسات و افکار او تحت تأثیر قرار میگیرند. در ادامه، شاعر به نوعی سرشار از عشق و تمایل به وصال الهی است و از نوشیدنی عشق و کلام صحبت میکند که دل را از شادمانی و مستی پر میکند. در نهایت، به بررسی مسایل معنوی و وجودی و روحانی پرداخته و به لذتهایی که از ارتباط با حقیقت خداوند به دست میآید اشاره میکند.