غزل شمارهٔ ۷۲۸ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
منگر تو در روی بتان بهر هوای خویشتن
در آتش سوزان مرو ای دل بپای خویشتن
هرگو دلش از دشت برد مهر بتان سنگدل
در دوزخ نقد اوفتاد دید او جزای خویشتن
با عشق خوبان خو مکن جز جانب حق رو مکن
کین غم چو افروزد دلت بینی سزای خویشتن
غم را بسوزان شاد شو در عشق حق استاد شو
شاگردی شیطان مکن بهر بلای خویشتن
نینی چو شیطان خود رویبینی چو دانه سوی دام
استاد شیطان میشوی در ابتلای خویشتن
رو رسم نو بنیاد کن خود را ز خود آزاد کن
تا وارهی زین بندگی باشی برای خویشتن
چون فیض روحانی شوی زاقندهٔ ثانی شوی
یابی بقای جاودان اندر فنای خویشتن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره اهمیت ترک تعلقات دنیوی و توجه به خود در راستای رسیدن به حقیقت و خداوند است. شاعر به دل میگوید که نباید به محبتهای ظاهری و بتان دل ببندد و از در ناراحتی و آتش عشق بیخود شود. او هشدار میدهد که در عشق به معشوقان دنیا غرق نشوید، زیرا این باعث عذاب و جزای خویشتن میشود. به جای آن، باید غمها را کنار گذاشت و به عشق حق پرداخته و در یاد او شاد شد. شاعر توصیه میکند که انسان باید خود را از اسارتهای مادی آزاد کرده و به سمت جذب فیض الهی حرکت کند تا به جاودانگی واقعی دست یابد.