غزل شمارهٔ ۷۳۳ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ذرهٔ درد بر آن مایهٔ درمان بردن
به ز کوه حسناتست بمیزان بردن
ایستادن نفسی نزد مسیحا نفسی
به ز صد ساله نمازست بپایان بردن
یک طوافی بسر کوی ولی اللّهی
به ز صد حج قبولست بدیوان بردن
تا توانی اگر از غم دگران برهانی
به ز صد ناقه حمراء بقربان بردن
بردن غم ز دل خسته دلی در میزان
به ز صوم رمضانست بشعبان بردن
یکجو از دوش مدین دینی اگر برداری
به ز صد خرمن طاعات بدیان بردن
به ز آزادی صد بندهٔ فرمان بردار
حاجت مؤمن محتاج باحسان بردن
دست افتاده بگیری ز زمین برخیزد
به ز شبخیزی و شاباش ز یاران بردن
نفس خود را شکنی تا که اسیر تو شود
به زاشکستن کفار و اسیران بردن
خواهی ار جان بسلامت ببری تن در ره
خدمتش را ندهی تن نتوان جان بردن
سر تسلیم بنه هرچه بگوید بشنو
از خداوند اشارت ز تو فرمان بردن
دل بدست آر ز صاحبدل و جان از جانبخش
گل و تن را نتوان فیض بجانان بردن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تبیین ارزش و اهمیت اعمال نیک و خدمت به دیگران میپردازد. او میگوید که حتی یک ذره از درد دیگران را کاهش دادن، بهتر از تمام حسنات و عبادات است. ایستادن در کنار یک انسان مهربان (مسیحا) از صد سال نماز ارزش بیشتری دارد. همچنین، یک بار طواف در کنار ولیالله (ولی خدا) از صد حج بهتر است و اگر بتوانی غم دیگران را از دلشان برطرف کنی، این کار از صد قربانی کردن ناقه حمراء نیز بیشتر ارزش دارد. شاعر به اهمیت کمک به مؤمنان و دستگیری از نیازمندان اشاره میکند و میگوید که میتواند به روح و جسم انسانها آسودگی بخشد. او تأکید میکند که تسلیم فرمان خداوند شدن را باید مهمتر از هر عمل دیگری دانست. در نهایت، شاعر به ما یادآوری میکند که خدمت به خلق خدا و داشتن دل پاک از مهمترین اصول زندگی است.