غزل شمارهٔ ۷۵۱ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ای خدا این درد را درمان مکن
عاشقانرا بیسرو سامان مکن
درد عشق تو دوای جان ماست
جز بدردت درد ما درمان مکن
از غم خود جان ما را تازه دار
جز بغم دلهای ما شادان مکن
خان و مان ما غم تو بس بود
خان مانی بهر بیسامان مکن
زاب دیده باغ دل سر سبزدار
چشمهٔ این باغ را ویران مکن
بادهٔ عشقت زمستان وامگیر
مست را مخمور و سر گران مکن
از «سقا هم ربهم» جامی بده
تشنه را ممنوع از احسان مکن
شربت وصلت ز بیماران عشق
وامگیر و خسته را بیجان مکن
رشتهٔ جانرا بعشق خود ببند
جان ما جز در غمت نالان مکن
مستمر دار آن عنایتهای شب
روز وصل فیض را هجران مکن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر با مضامین عشق و درد مرتبط است و شاعر از خداوند درخواست دارد که درد عاشقی را درمان نکند، زیرا این درد، جان او را زنده نگه میدارد. او از خدا میخواهد که غم و اندوه عشقش را از او نگیرد و به شادی نپردازد، زیرا غم عشق برای او کافی است. شاعر همچنین به دست نیاوردن شراب عشق و عدم قطع ارتباط با خداوند، حتی در روزهای سخت را طلب میکند و به حفظ عشق و وفاداری در برابر دشواریها تأکید میکند. در نهایت، شاعر از خدا میخواهد که ارتباطش با عشق را ادامه دهد و او را از درد و غم عشقی که دوست دارد، محروم نکند.