غزل شمارهٔ ۷۶۶ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ای که هم دردی و هم درمان من
وی که هم جانی و هم جانان من
دردم از حد رفت درمانی فرست
ای دوای درد بی درمان من
تا بکی سوزد دلم در آتشت
رحمی آخر بر دل من جان من
آتش عشقت سراپایم گرفت
سوخت خشک و ترزخان و مان من
روز اول دین و دل دادم ز دست
تا چو آرد بر سر پایان من
راز خود هر چند پنهان داشتم
فاش کرد این دیدهٔ گریان من
یادگار از فیض در عالم بماند
قصه عشق من و جانان من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان درد و عشق خود میپردازد. او از معشوقش میخواهد که درمانی برای دردهایش بفرستد و ابراز میکند که دلش در آتش عشق میسوزد. شاعر اشاره میکند که از ابتدا دین و دلش را به معشوق داده و با وجود تلاش برای پنهان کردن راز عشقش، اشکهایش آن را فاش کردهاند. در نهایت، او عاشقانه از عشق و معشوقش یاد میکند و امیدوار است که داستان عشقشان در عالم باقی بماند.