غزل شمارهٔ ۷۷۴ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
غم پنهان سمر شد چون کنم چون
محبت پرده در شد چون کنم چون
بگردابی فرو شد پای دل را
که آب از سر بدر شد چون کنم چون
خوش آنروزی که دل در دست من بود
دل از دستم بدر شد چون کنم چون
بجنبانید تا زنجیر زلفش
جنونم بیشتر شد چون کنم چون
ندارد در دلش تاثیر فریاد
فغانم بی اثر شد چون کنم چون
چسان امید بهبودی توان داشت
که کار از بدبتر شد چون کنم چون
فتاده بر در دلها بلی فیض
گدای در بدر شد چون کنم چون
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از غم و اندوه عمیق خود به خاطر جدایی از محبوب سخن میگوید. او احساس میکند که دلش در دریای غم غرق شده و هیچ راهی برای بهبود وضعیتش وجود ندارد. شاعر به زنجیر زلف محبوبش اشاره میکند و میگوید که این زنجیر او را به جنون رسانده است. هر فریادی که میزند تاثیری ندارد و امید به بهبودی از این وضعیت به طور مداوم کمتر میشود. در انتها، شاعر به وضعیت دلها و نامساعدی اوضاع اشاره دارد که به نظر میرسد از بد به بدتر رفته است.