غزل شمارهٔ ۷۸۵ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
از وفا نام شنیدیم همینست همین
زان نشان بس طلبیدیم همین است همین
غیر معشوق حقیقی که وفا شیوهٔ اوست
یک وفادار ندیدیم همین است همین
دیده هرچند گشودیم در اطراف جهان
جز خدا هیچ ندیدیم همین است همین
یا ز آنست که او در دل ما جا دارد
همه جا هرزه دویدیم همین است همین
غیر معشوق ازل نیست دگر معشوقی
حسن خوبان همه دیدیم همین است همین
ثمر هر شجری اوست همانست همان
ما بهر باغ چریدیم همین است همین
اینکه گفتند به جز عشق رهی نیست بحق
ما بدین حرف رسیدیم همین است همین
نیست در میکدهٔ دهر به جز بادهٔ عشق
می هر نشاءه چشیدیم همین است همین
سیر هر طایفه کردیم بغیر از عشاق
مردم راست ندیدیم همین است همین
سر بسر کوچه و بازار جهان گردیدیم
جز غم او نخریدیم همین است همین
همه چیزی بنظر آمد از اسباب جهان
جز قناعت نگزیدیم همین است همین
گوش هر چند بهر سوی نهادیم چو فیض
جز حدیثش نشنیدیم همین است همین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از وفای معشوق واقعی سخن میگوید و بیان میکند که در جستجوی وفا و عشق حقیقی، هر چیزی غیر از خدا و معشوق را بیارزش میداند. او تأکید می کند که در ادامه مسیر زندگی، هیچ چیز جز عشق و وفا را ندیده و تجربه نکرده است. شاعر به این نکته اشاره میکند که همه تأملات و جستجوهای او به این نتیجه ختم شده که تنها عشق و وفا هستند که ارزشمندند و همه چیز دیگر در دنیا بیمعنا به نظر میرسد. عشق را به عنوان تنها نعمت واقعی و بادهای خوش طعم و دلپذیر توصیف میکند که در میکده جهان یافت میشود.