نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۹۳ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

زهر هجران می‌چِشم از من چنین می‌خواهد او

جور دوری می‌کشم، از من چنین می‌خواهد او

دیگران را او ز لطف خویش دارد بهره‌ور

من به قهرش دلخوشم، از من چنین می‌خواهد او

شهد لطفی گاه پنهان می‌کند در زهر قهر

لطف پنهان می‌چشم، از من چنین می‌خواهد او

دور از آن گل، از رقیبان در دلستم خارها

جور دونان می‌کشم، از من چنین می‌خواهد او

خویش را سوزم برای او فروزم شمع جان

پای تا سر آتشم از من چنین می‌خواهد او

بارها بگداخت جانم را برای امتحان

پاک و صاف و بیغشم، از من چنین می‌خواهد او

طالب علمم ولیکن نه چو اهل مدرسه

با هوا در چالشم از من چنین می‌خواهد او

می‌کنم حق را عبادت خشک لیکن نیستم

عابد صوفی وشم، از من چنین می‌خواهد او

هرکسی را از می‌ای سر خوش شود، من همچو فیض

از می او سرخوشم از من چنین می‌خواهد او

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره دشواری‌های عشق و دوری است که شاعر به آن دچار شده است. او از زهر هجران و درد جدایی می‌گوید و به این نکته اشاره می‌کند که معشوقش به نوعی او را در این حال نگه داشته است. او از محبت‌های نهفته و غم‌های دوری سخن می‌گوید و می‌خواهد نشان دهد که در عین حال که از دوری رنج می‌برد، همچنان به عشق و محبت ادامه می‌دهد. شاعر به سوزانیدن خود به خاطر معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که در این مسیر، حتی امتحانات زندگی را با شجاعت پشت سر می‌گذارد. او همچنین بر این نکته تأکید می‌کند که عبادت و تعبدش صرفاً از روی عادت نیست و به نوعی از عشق و شور درونی ناشی می‌شود. در نهایت، شاعر به خوشی‌اش از عشق اشاره می‌کند، که برایش مانند می‌ای خوشگوار است.