غزل شمارهٔ ۷۹۴ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
گه سوی طاعت روم گه سوی عصیان او
مظهر لطفم من و مظهر غفران او
گاه مرا لطف او بر در طاعت برد
گه کشدم دست قهر جانب عصیان او
در گنهم گاه عفو سوی جنان آورد
گه بردم منتقم جانب نیران او
گاه جمالش مرا بر سر شکر آورد
گاه جمالم برد بر در کفران او
جرم من و حلم او هر دو زحد درگذشت
تا چکند عاقبت این من و آن او
هستی او از قدم هستی ما از عدم
باقی و پاینده او ما همه قربان او
تا برد و بازدش گیرد و اندازدش
گوی دلم میتپد در خم چوگان او
حلقه بگوش ویم رفته ز هوش ویم
گوش مرا میسزد نغمهٔ الحان او
میکشدم امر او جانب این گفتگو
فیض ز جان و ز دل هست بفرمان او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به توصیف رابطه عمیق و متضاد میان انسان و خداوند میپردازد. در برخی مواقع، انسان به سوی طاعت و عبادت خدا میرود و در دیگر مواقع، به سمت عصیان و گناه کشیده میشود. خداوند در این اشعار به عنوان مظهر لطف و بخشش معرفی شده است، در حالی که انسان به خاطر اعمالش تحت تأثیر رحمت و قهر او قرار میگیرد. شاعر بیان میکند که در لحظاتی، لطف خدا انسان را به عبادت میکشاند و در لحظاتی دیگر، انسان را به گناه سوق میدهد. این تضاد در زندگی انسان و رابطهاش با خدا به وضوح حس میشود. همچنین شاعر اشاره میکند که وجود خداوند از هستی است و وجود انسان از عدم، و در این رابطه، انسان تمامی وجودش را قربانی خدا میکند. شاعر در نهایت به تأمل در ارتباط عمیق و پیچیده خود با خداوند میپردازد و از زیبایی و نغمههای الهی سخن میگوید که روح و دل را پر از فیض میکند. این متن به نوعی بیانگر جستجوی انسان برای درک و نزدیکی به خداوند است.