نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۴۰ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هرکه هستش از ذکا در قبهٔ سر مشعله

بایدش جز سعی در دانش نباشد مشغله

هر کرا دادند گوش و هوش عقلی بایدش

در ره دین طی کند در هر نفس صد مرحله

گر ترا فهم درستی هست و طبع مستقیم

مکر خود را در ره دنیا بجنبان سلسله

حیف باشد بهر دنیا صرف کردن نقد عمر

هست دنیا نزد عارف جیفهٔ در مزبله

اکثر اهل نظر در راه عرفان عاجزند

از ذکاشان نیست در تاریکی ره مشعله

در پی هر آرزو او هم بصد دل میدود

راه حق را چون نبیند تا نگردد یک دله

حرف من باصاحب عقل است وفهم است وشعور

آنکه او چیزی نمیفهمد ندارم زو گله

مردم فهمیده باید تا ز آتش دم زند

کی رسد در ذیل عرفان دست و هم خر کله

زیرکی باید بفهمد رمز قرآن و حدیث

یا برد ره سوی تأویلات بای بسمله

جاهلی بینی که هر از بر ندانسته است هیچ

افکند در شش جهت از کوس دانش غلغله

فیض تن زن با که داری این خطاب و این عتاب

نیست در محفل مگر گاوان دنیا مشغله

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به اهمیت تلاش در کسب دانش و آگاهی در راه دین اشاره دارد. شاعر تأکید می‌کند که فردی که دارای ذکاوت است، باید تمام سعی خود را برای یادگیری و پیشرفت در علم دین صرف کند و به دنبال دنیا نباشد که آن را بی‌ارزش می‌داند. او نسبت به جاهلان و کسانی که بدون فهم درست، در دنیا به دنبال موقعیت‌ها می‌دوند، انتقاد می‌کند و بر لزوم درک عمیق از معانی قرآن و حدیث تأکید می‌کند. در نهایت، شاعر می‌گوید که اگر فردی فاقد فهم و شعور باشد، نمی‌تواند در راه عرفان و حقیقت گام بردارد و تنها باید در محافل عقلا و فهمیده‌ها حضور داشته باشد.