غزل شمارهٔ ۸۶۷ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بماندم چیز و کس را انت حسبی
براندم خار و خس را انت حسبی
پر و بالی گشادم در هوایت
شکستم این قفس را انت حسبی
ترا خواهم ترا خواهم به جز تو
نخواهم هیچکس را انت حسبی
همین خواهم که حیران تو باشم
نه بینم پیش و پس را انت حسبی
درون دل نمیدانم چه غوغاست
نخواهم این جرس را انت حسبی
درون سر نمیدانم چه سوداست
نخواهم بوالهوس را انت حسبی
نفس بی یاد تو گر میزند فیض
نخواهم آن نفس را انت حسبی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از فراق و اشتیاق به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که هیچ چیز و هیچ کس جز او برایش ارزش ندارد. او از قفس تن خود رهایی میجوید و در آرزوی پرواز در عشق معشوق است. به جز معشوق هیچکس را نمیخواهد و تنها خواستهاش حیرت و شگفتی در عشق اوست. شاعر به تشویش درون دل و ذهن خود اشاره میکند و از اینکه دستاوردی از یاد معشوق داشته باشد، بینیاز است. در نهایت، او زندگی بدون یاد معشوق را نمیخواهد و به شدت به او وابسته است.