غزل شمارهٔ ۸۷ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلم پیوسته با مهرش قرین است
محبت خاتم دلرا نگین است
سرم ویرانهٔ گنج الهی
دلم دیوانهٔ عقل آفرین است
دو عالم در سر من جای دارد
نه پنداری وجود من همین است
گهی پرواز بالا آسمانم
اگرچه آشیان من زمین است
سرمن کرسی سلطان عشق است
دل من معنی عرش برین است
فضای سینه ام منزلگه دوست
درون این صدف درّ ثمین است
چو با حق در سخن آیم کلیمم
کلامم آن دم آیات مبین است
چو از حق دم زنم پرواز گیرم
مسیحم آندم این تن مرغ طین است
بنای چشم بر جانم طلسمیست
درون پیکرم گنجی دفین است
سرشت از مهر اهل البیت دارم
از آب کوثرم تخمیر طین است
اگر بیگانگان حرفم نفهمند
بنزد آشنایان مستبین است
اگر بر فیض بارد دم بدم فیض
عجب نبود که با حق همنشینست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و محبت عمیق خود اشاره میکند و آن را به عنوان گنجی الهی در درون خود میداند. او بیان میکند که در دل و سرش دو عالم وجود دارد و هرچند زندگیاش بر روی زمین است، اما روحش پرواز میکند. شاعر عشق را مانند سلطنتی در دلش میبیند و فضای دلش را منزلگاه معشوق توصیف میکند. او همچنین معتقد است که کلامش زمانی که با حق سخن میگوید، آیات روشن و واضحی است. از طرفی، او به ریشههای خود در محبت اهل بیت اشاره کرده و بیان میکند که فهم کلامش برای بیگانگان سخت است اما برای آشنایان واضح و عیان است. نهایتاً، او بر این باور است که تعامل با حق و فیض الهی نشان از نزدیکی به حقیقت است.