غزل شمارهٔ ۸۹۰ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
چون تو نبوده دلبری در هیچ بومی و بری
در هیچ بومی و بری چون تو نبوده دلبری
چشمی ندیده گوهری مانند تو در هر دو کون
مانند تو در هر کون چشمی ندیده گوهری
هر جامه نیک اختری از مهر رویت مستنیز
از مهر رویت مستنیز هر جا مهی نیک اختری
هر سروری هر مهتری رام و اسیر و بندهات
رام و اسیر و بندهات هر سروری هر مهتری
سوزیده هر بال و پری در آتش سودای تو
در آتش سودای تو سوزیده هر بال و پری
گم گشته هر جا رهبری در راه بی پایان تو
در راه بیپایان تو گم گشته هرجا رهبری
از باغ وصل تو بری کی فیض را روزی شود
کی فیض را روزی شود از باغ وصل تو بری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و دلربایی معشوق اشاره دارد و بیان میکند که در هیچ جا و در هیچ زمانی مانند او دلبری وجود ندارد. شاعر میگوید که هیچ چشم و چشمی جواهر و زیبایی مثل او را ندیده است. همچنین، هر کسی که به او نزدیک میشود، تحت تأثیر جذبهاش قرار میگیرد و در آتش عشق او میسوزد. در انتها اشاره میشود که اگر از باغ وصال او جدا شوی، نمیتوانی به فیض و خوبی دست یابی. به طور کلی، این شعر توصیفیست از عشق و زیبایی معشوق که همه را به تسخیر خود درآورده است.