نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۳۵ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

روی جانان مگر از دیدهٔ جانان بینی

یا مگر ز آینهٔ طلعت خوبان بینی

آن جمالی که فروغش کمر کوه شکست

کی توان از نظر موسی عمران بینی

باجابت نرسد تا تو تو باشی «ارنی»

«لن ترانی» شنوی موسی و حرمان بینی

گر تو در هستی او هستی خود در بازی

مشگل خویش در اینره همه آسان بینی

گم شو ای ذره در آن مهر که تا سر نهان

مو بمو فاش در آن زلف پریشان بینی

نیستی گیر و بمان طنطنه و هستی را

اولیا وار که تا دولت ایشان بینی

دل چه در باختی ای فیض ز جان هم بگذر

کز سر جان چه گذشتی همه جانان بینی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان زیبایی و عشق الهی پرداخته و اشاره دارد به اینکه دیدن حقیقت و جمال الهی نیازمند وجود درونی خاصی است. شاعر می‌گوید که برای مشاهده حقایق عمیق، باید خود را از قید و بندهای دنیوی رها کرد و در آغوش عشق الهی گم شد. او با ذکر داستان موسی و حرمانش از دیدن خدا، به مخاطب یادآوری می‌کند که در جستجوی حقیقت باید با دل و جان حرکت کند و از خود گذر کند تا در نهایت به روشنایی و زیبایی واقعی برسد. در نهایت، شاعر دعوت می‌کند که به جای غرق شدن در دنیای ظاهری، به سوی عمق و سکون واقعی برویم.