نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

درخت ممنوع درخت علم بود فیض کاشانی

فیض کاشانی / قصاید / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آدم چو دید مکرمت و سجده و بهشت

گفتا در آسمان و زمین کیست مثل ما؟

آمد ندا که سر به سوی عرش کن ببین

آمد چو دید در نظرش نور مصطفا

با نور اهل بیت ز اشباح منعکس

اشباح کرده بود به صلبش ز عرش جا

انوار بس غریب ز صلبش نمود عکس

تا منتهای عرش درخشان و با ضیا

از عکس آن فتاده مثال و شبح به عرش

تا چارده شبح همه جان‏بخش و دلگشا

از علمشان بدید درختی کشیده سر

چو سدره منتهی شده تا اوج منتها

چون نیک بنگریست همان آن درخت بود

یا عکس آن درخت کزان نهی شد ورا

یا نور آن درخت که بودش شمار جمع

بود آن درخت علم در او جمله میوه‏ ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، آدم به عظمت و زیبایی بهشت و مقام پیامبر (مصطفی) و اهل بیت ایشان پی می‌برد. او به عرش می‌نگرد و نور وجودشان را می‌بیند که همچون اشباحی از صلب او جاری شده‌اند. این نورها به زیبایی و شکوه عرش می‌افزايند و آدم متوجه درختی علم می‌شود که سرشار از میوه‌هاست. او می‌فهمد که این درخت، نشان‌دهنده علم و فضیلت اهل بیت است که همه‌ آن‌ها در سایه نور مصطفی و خاندانش تجلی یافته‌اند.