نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

تماس آدم با حوا فیض کاشانی

فیض کاشانی / قصاید / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آدم چو دید صورت زیبای دلفریب

در خویش یافت جانب او میل و اشتها!

گفتا که کیستی تو چنین بهر چیستی؟

گفتا که آفریده حقّم کما تری‏

گفت ای خدای این چه جمال است و این چه حسن؟

در روی او چو می‏نگرم می‏روم ز جا!

گفتش خدای بنده‏ ای از بندگان ماست

خواهی که مونس تو بود خِطبه کن ز ما

پس خِطبه کرد و خِطبه خدا خواند و عقد کرد

کابین قرار داد که آموزدش هدا

پس روی کرد جانب حوا ز روی مهر

گفتا بیا به پیش من ای ماه دلربا

از حق ندا رسید که برخیز ای صفی

رو جانب صفیه چنین است امر ما

گفتا که خیر، چون شود این گر تو طالبی!

برخیز خود ز جای و به نزدیک ما بیا!!

برخاست آدم و سوی حوا روانه شد

با او زفاف کرد به ما شاء کیف شا!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، آدم با دیدن زیبایی دلربا به حوا میل می‌کند و از او می‌پرسد که کیست. حوا پاسخ می‌دهد که آفریده حق است. آدم از زیبایی او شگفت‌زده می‌شود و از خدا می‌خواهد که او را مونس خود کند. خدا به آدم می‌گوید که اگر او طالب حواست، باید خود برخیزد و به سمت او برود. در نهایت، آدم به سوی حوا می‌رود و با او ازدواج می‌کند.