شمارهٔ ۳۱ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مردم دیده ما جز به رهت ناظر نیست
دل سرگشته ما غیر تو را ذاکر نیست
اشکم احرام طواف حرمت میبندد
گرچه از خون دل خویش دمی طاهر نیست
بسته دام قفس باد چو مرغ وحشی
طایر سدره اگر در طلبت طایر نیست
عاقبت راه بیابد به جناب عالیت
هر که اندر طلبت همت او قاصر نیست
از روانبخشی عیسی نزنم پیش تو دم
زان که در روحفزائی چو لبت ماهر نیست
شوق خدام تو تنها نه همین در دل ماست
مَلَکی نیست که در شوق رخت طایر نیست
فیض اگر قلب و دلش کرد به راه تو نثار
مکنش عیب که بر نقد روان قادر نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق و شوق عمیق شاعر به معشوق است. او میگوید که مردم تنها به راه معشوق نگاه میکنند و دل او غیر از معشوق را نمیپرستد. اشکهایش به سمت حرمت معشوق روان است و حتی اگر به نظر برسد که پاک نیستند، از عمق دل برمیخالند. شاعر خود را به مرغی تشبیه میکند که در قفس باد گرفتار است و در جستجوی معشوقش، به دنبال آزادی است. او تأکید میکند که هر کس به دنبال معشوق برود، بالاخره به او خواهد رسید، حتی اگر تلاشش ناقص باشد. در نهایت، او اوج محبت و نیاز خود را ابراز میکند و میگوید که شوق به معشوق تنها در دل او نیست و دیگران نیز در جستجوی او هستند. شاعر از معشوق میخواهد که عیوب عاشقان را نبیند، زیرا آنها در راه رسیدن به او کارایی کامل ندارند.