نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۱ فروغی بسطامی

فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گرنه خورشید فلک خاک نشین ره تست

پس چرا هر سحر افتاده به جولان‌گه تست

هر کجا می‌گذری شعلهٔ آه دل ماست

هر طرف می‌نگری جلوه روی مه تست

خاک درگاه تو سر منزل آسودگی است

نیک‌بخت آن سر شوریده که بر درگه تست

دیده تا زلف و زنخدان تو را یوسف دل

گاه در گوشهٔ زندان و گهی در چه تست

هیچم از کار دل غمزده آگاهی نیست

تا مرا آگهی از غمزهٔ کارآگه تست

کاشکی خون مرا تیغ محبت می‌ریخت

بر سر خاک شهیدی که زیارت گه تست

تو سهی سرو خرامان ز کجا می‌آیی

که دل و جان فروغی همه جا همره تست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر به توصیف و تحسین معشوق می‌پردازد و می‌گوید که وجود او در همه جا حس می‌شود. هر جایی که دیده می‌شود، حرارت دل را به خواننده منتقل می‌کند و خاک درگاه او را به عنوان محلی برای آسودگی معرفی می‌کند. شاعر به غم و اندوه خود از دوری معشوق اشاره می‌کند و آرزو دارد که محبت او حتی در سختی‌ها، جانش را سیراب کند. در نهایت، شاعر از زیبایی معشوق به عنوان منبع الهام و نور سخن می‌گوید و حسرت دیدار او را به تصویر می‌کشد.