نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۷ فروغی بسطامی

فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

امروز ندارم غم فردای قیامت

کافروخته رخ آمد و افراخته قامت

در کوی وفا چاره به جز دادن جان نیست

یعنی که مجو در طلبش راه سلامت

تیری ز کمانخانه ابروش نخوردم

تا سینه نکردم هدف تیر ملامت

فرخنده مقامی است سر کوی تو لیکن

از رشک رقیبان نبود جای اقامت

چون دعوی خون با تو کنم در صف محشر

کز مست معربد نتوان خواست غرامت

تا محشر اگر خاک زمین را بشکافند

از خون شهیدان تو یابند علامت

با حلقهٔ زنار سر زلف تو زاهد

تسبیح ز هم بگسلد از دست ندامت

من پیرو شیخی که ز خاصیت مستی

در پای خم انداخته دستار امامت

کیفیت پیمانه گر این است فروغی

چون است سبوکش نزند لاف کرامت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به مضامین عشق، وفا و قیامت می‌پردازد. او از غم روز قیامت آزاد است زیرا عشق معشوقش را بالاتر از هر چیز دیگری می‌داند. در کوی عشق، هیچ راهی جز فدای جان وجود ندارد و برای رسیدن به معشوق، باید در برابر مشکلات ایستاد. شاعر اشاره می‌کند که تا زمانی که در سینه‌اش عشق وجود دارد، نمی‌تواند از تیرهای سرزنش و ملامت بگریزد. او به مقام و عظمت عشق اشاره می‌کند و از رشک رقیبان به عشقش می‌گوید. در روز محشر اگر خاک زمین را بشکافند، نشانه‌هایی از شهدای عشق و محبت خواهد یافت. شاعر خود را پیرو شخصی می‌داند که عشق را در کمال سادگی و مستی شناخته است و به همین دلیل از زهد و ریاکاری دوری می‌جوید. در پایان، او تأکید می‌کند که کیفیت عشق و وفا به گونه‌ای است که نمی‌توان به راحتی با آن لاف زد و خود را بزرگتر از آنچه که هست نشان داد.