نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴ فروغی بسطامی

فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

میفشان جعد عنبر فام خود را

ببین دلهای بی آرام خود را

سپردم جان و بوسیدم دهانت

به هیچ آخر گرفتم کام خود را

به دشنامی توان آلوده کردن

لب شیرین درد آشام خود را

دلم در عهد آن زلف و بناگوش

مبارک دید صبح و شام خود را

در آغاز محبت کشته گشتم

بنازم بخت نیک انجام خود را

زبان از پند من ای خواجه بر بند

که بستم گوش استفهام خود را

ز سودای سر زلف رسایش

بدل کردم به کفر اسلام خود را

من آن روزی که دل بستم به زلفش

پریشان خواستم ایام خود را

به عشق از من مجو نام و نشانی

که گم کردم نشان و نام خود را

فروغی سوختم اما نکردم

ز سر بیرون خیال خام خود را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر عشق و دلدادگی خود را با زبانی عاطفی و سرشار از احساسات بیان می‌کند. او به توصیف زیبایی معشوق و دل‌باختگی خود می‌پردازد و از سوختن و رنج‌های ناشی از عشق می‌گوید. شاعر به خاطر عشقش، احساسات و هویت خود را گم کرده و به تأمل در این عشق و نابه‌سامانی‌هایی که به بار آورده، مشغول است. در نهایت، او با عشق همراه است و هرچند درد و رنج می‌کشد، اما اراده‌ای قوی دارد تا همچنان به عشق خود ادامه دهد.