غزل شمارهٔ ۱۴۳ فروغی بسطامی
فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مدام ذکر ملک این کلام شیرین باد
که خسرو ملکان شاه ناصرالدین باد
کبوتری که نیاید به زیر پنجهٔ شاه
سرش ز دست قضا پایمال شاهین باد
سمند چرخ که بیتازیانه میرقصد
پی سواری او زیر زین زرین باد
کفش همیشه به شمشیر جوهرافشان است
سرش هماره به دیهیم گوهر آگین باد
نشیب حضرت او سجدهگاه خورشید است
فراز رایت او بوسهگاه پروین باد
بساط بارگهش چهرهٔ امیران است
چراغ انجمنش دیدهٔ سلاطین باد
غبار رزمگهش بر سر سماوات است
شهاب تیزپرش در دل شیاطین باد
زمانه در صف میدان او به توصیف است
ستاره بر در ایوان او به تحسین باد
جمال او همه روز آفتاب اجلال است
جلال او همه شب آسمان تمکین باد
رخ محب وی از جام باده گلگون است
کنار خصم وی از خون دیده رنگین باد
همه دعای فروغی به دولت شاه است
همیشه ورد زبان فرشته آمین باد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف ویژگیهای شاه ناصرالدین میپردازد و او را به عنوان خسرو ملکان و نماد قدرت و بزرگی معرفی میکند. ترکیبهایی چون کفشهای زینتی، سجدهگاه خورشید برای او و چهرهاش که درخشانتر از آفتاب است، نشاندهنده مقام والایش هستند. همچنین، شاعر بر این باور است که دعای او برای دولت شاه همیشه بر زبان فرشتگان است. در کل، شعر به ستایش و تمجید از قدرت و عظمت او اختصاص دارد.