غزل شمارهٔ ۱۷۲ فروغی بسطامی
فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
چراغی کاین همه پروانه دارد
یقین کز سوز ما پروا نه دارد
نه چشمش مردمان را سرخوشیهاست
خوشا دوری که این پیمانه دارد
ز زنجیر سر زلفش توان یافت
که کاری با دل دیوانه دارد
دل خلقی به خاک او گرفتار
چه خرمنها کز این یک دانه دارد
هر آن دل کآشنای کوی او گشت
چه باک از شنعت بیگانه دارد
جهانی سرخوش از افسانهٔ اوست
چه افسونی در این افسانه دارد
غمش هر لحظه میکاود دلم را
مگر گنجی در این ویرانه دارد
ز اعجاز دم عیسی عیان است
که این فیض از لب جانانه دارد
فروغی فارغ است از ماه گردون
که ماهی امشب اندر خانه دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و زیبایی میپردازد. شاعر از چراغی سخن میگوید که پروانههای زیادی را به خود جذب کرده، و نشان میدهد که این روشنی از سوز و ساز عشق سرچشمه میگیرد. شاعر همچنین به دوری و اشتیاق در عشق اشاره میکند و از زنجیر زلف معشوق میگوید که دل را گرفتار کرده است. خبر از آن دارد که دلها به خاک پای محبوب افتادهاند و توصیف میکند که چگونه زندگی و خوشیهای مردم تحت تأثیر جاذبه این عشق قرار دارد. در نهایت، شاعر غم و شوق خود را به معشوق ابراز میکند و به نوعی از اعجاز و جذبه وجود او سخن میگوید، و در آخر به روشناییای که در خانه این معشوق وجود دارد، اشاره میکند.