غزل شمارهٔ ۱۷۷ فروغی بسطامی
فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
مهره توان برد، مار اگر بگذارد
غنچه توان چید، خار اگر بگذارد
با همه حسرت خوشم به گوشهٔ چشمی
چشم بد روزگار اگر بگذارد
کام توان یافتن ز نرگس مستش
یک نفسم هوشیار اگر بگذارد
سر خوشم از دور جام و گردش ساقی
گردش لیل و نهار اگر بگذارد
فصل گل از باده توبه داده مرا شیخ
غیرت باد بهار اگر بگذارد
بوسه توان زد بر آن دهان شکرخند
گریهٔ بیاختیار اگر بگذارد
پرده توانم کشید از آن رخ زیبا
کشمکش پردهدار اگر بگذارد
بر سر آنم که در کمند نیفتم
بازوی آن شهسوار اگر بگذارد
وانگذارم به هیچ کس دل خود را
غمزه آن دل شکار اگر بگذارد
دست نیابد کسی به خاطر جمعم
زلف پریشان یار اگر بگذارد
هیچ نگردم به گرد عشق فروغی
جلوهٔ حسن نگار اگر بگذارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات و آرزوهای شاعر است. او در اشعارش به تمایلات عاشقانه و تمنای زیباییهای زندگی اشاره میکند. شاعر از محدودیتهای روزگار و شرایط نامطلوبی که بر سر راهش قرار دارد، سخن میگوید و میخواهد از لذتهای کوچک و لحظات زیبا بهرهمند شود؛ اما همواره نگران موانع و مشکلاتی است که ممکن است او را از این لذتها محروم کند. او در پی دیدن و چشیدن زیباییها و عشق است، ولی همواره به یاد دارد که باید با چالشها و سختیها مواجه شود. اشعار او پر از توصیف زیباییها و دلمشغولیهای عاشقانه است و نشان از عمق احساسات و عواطف انسانی دارد.