غزل شمارهٔ ۱۹۲ فروغی بسطامی
فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تا مه روی تو از چاک گریبان سر زد
گفتی از جیب افق نیر رخشان سر زد
تا عیان شد رخ زیبای تو از چنبر زلف
صبح امید من از شام غریبان سر زد
صبح نورانی دیدار تو طالع نشده
ای دریغا که شب تیرهٔ هجران سر زد
هر کجا دم زدم از قد و رخ و زلف و خطت
همه جا سرو و گل و سنبل و ریحان سر زد
خط به گرد لب جان بخش تو میدانی چیست
ظلماتی که از آن چشمه حیوان سر زد
از سر خاک شهیدان تو ای سخت کمان
عوض لاله همی غنچهٔ پیکان سر زد
صورت خوب تو از عالم معنی برخاست
شعله آه من از سینهٔ سوزان سر زد
یارب از دوزخ هجران تو فارغ نشوند
گر به جز عشق ز عشاق تو عصیان سر زد
خبر از حال اسیران محبت میداد
نالهای کز دل مرغان گلستان سر زد
گر فروغی گنه عشق تو دارد غم نیست
کاین گناهی است که از عالم امکان سر زد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقهاش اشاره میکند و تأثیر وجود او را بر زندگیاش بررسی میکند. هنگامی که زیبایی محبوبش نمایان میشود، صبح امید در دل شاعر جوانه میزند، اما شب هجران و دوری نیز به او دلسردی میدهد. شاعر از زیباییهای مختلفی همچون سرو، گل و ... برای توصیف محبوبش استفاده میکند و اشاره میکند که حتی غنچهای در دنیای عشق او هم از تیرگیها و غمها تاثیر گرفته است. او در پایان به عشق و گناهی اشاره میکند که از عالم وجود نشأت گرفته و آن را بخشی از زیباییهای عشق میداند.