نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰ فروغی بسطامی

فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

گرفت خط رخ زیبای گل عذار مرا

فغان که دهر، خزان کرد نوبهار مرا

کشیدسرمه به چشم و فشاند طره به رو

بدین بهانه سیه کرد روزگار مرا

فرشته بندگیش را به اختیار کند

پری رخی که ز کف برده اختیار مرا

ربود هوش مرا چشم او به سرمستی

که چشم بد نرسد مست هوشیار مرا

چگونه کار من از کار نگذرد شب هجر

که طره‌اش به خود انداخت کار و بار مرا

نداده است کسی روز بی‌کسی جز غم

تسلی دل بی صبر و بی‌قرار مرا

گرفته‌ام به درستی شکنج زلف بتی

اگر سپهر نخواهد شکست کار مرا

عزیز هر دو جهان باشی از محبت دوست

که خواری تو فزون ساخت اعتبار مرا

فروغی آن که به من توبه می‌دهد از عشق

خدا کند که ببیند جمال یار مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعر درباره‌ی عشق و دل‌تکانی عاشقانه است. شاعر از زیبایی‌های معبود خود می‌گوید و به تأثیر عمیق آن بر زندگی‌اش اشاره می‌کند. او از غم و اندوهی که در نبود محبوبش احساس می‌کند سخن می‌گوید و به دل‌تنگی و بی‌قراری‌اش اشاره دارد. چشم معشوق، او را مجنون کرده و در این حال، دیگران نمی‌توانند به درد و رنج او پی ببرند. شاعر به روحیه و اعتبار خود در عشق می‌پردازد و آرزو دارد که تنها بارقه‌ای از زیبایی محبوب از او دور نشود. در نهایت، او از خداوند می‌خواهد که جمال معشوق را به او بنمایاند.