غزل شمارهٔ ۲۱۷ فروغی بسطامی
فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای بندهٔ بالای تو زرین کمری چند
منت کش خاک قدمت تاجوری چند
سر منزل عشاق تو جانیست که آنجا
بالای هم افتاده تنی چند و سری چند
هم از سر عشاق و هم از سینهٔ مشتاق
عشق از پی شمشیر تو دارد سپری چند
بر روی کسی بخت گشاید در دولت
کو منظر زیبای تو بیند نظری چند
مست آمدم از میکدهٔ عشق تو بیرون
تا واقف از این نکته شود بی خبری چند
تا بر غم روی تو گشادم در دل را
بر روی من از عیش گشادند دری چند
فریاد که شد از دل سنگین تو نومید
آهی که در آن بود امید اثری چند
یا تلخ مکن کام من از زهر تغافل
یا آن که بیار از لب شیرین شکری چند
اکنون که تر و خشک جهان قسمت برق است
آن به که فراهم نکنی خشک و تری چند
بیداد بتان خون مرا ریخت فروغی
افغان که شدم کشتهٔ بیدادگری چند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و علاقهی شدید به معشوق میپردازد. شاعر از زیبایی معشوق و تاثیر آن بر دل عاشقان صحبت میکند و بیان میکند که چه تعداد از عاشقان در پی او جانشان را میدهند. او به ناامیدی و درد دل از دوری معشوق اشاره میکند و از سختیهایی که عشق به او وارد کرده است میگوید. همچنین شعر به درخواست شیرینی و خوشی در رابطه با معشوق میانجامد و در نهایت به بیداد و ظلمی که به او شده است اشاره میکند. به طور کلی، متن به زیبایی و تراژدی عشق و چالشهای آن میپردازد.