نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۰ فروغی بسطامی

فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بهل ز صورت خوبت نقاب بردارند

که با وجود تو عشاق نقش دیوارند

چگونه خواری عشق تو را به جان بکشم

که پیش روی تو گل های گلستان خوارند

با خلد خواندمان شیخ شهر و زین غافل

که ساکنان درت از بهشت بیزارند

تو گر به سینه دل سخت آهنین داری

شکستگان تو هم آه آتشین دارند

به سخت‌گیری ایام هیچ کم نشوند

گرفتگان کمندت ز بس که بسیارند

تو شادکامی و شهری مسخر غم عشق

تو مست خوابی و خلقی ز غصه بیدارند

به جز بنفشه نروید ز خاک پاکانی

که از طپانچهٔ عشقت کبودرخسارند

حساب خون من افتاده است با قومی

که خون بی گنهان را به هیچ نشمارند

گناهکار تر از من کسی فروغی نیست

به کیش دولت اگر عاشقان گنه کارند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از زیبایی معشوقش و تأثیر آن بر عاشقان صحبت می‌کند. او از خفایی که عشق به معشوقش بر او می‌گذارد، ابراز تأسف می‌کند و می‌گوید که حتی گل‌های باغ نیز در برابر زیبایی او در برابر هستند. شاعر به دشواری عشق و توانایی معشوق در نادیده گرفتن احساسات عاشقان اشاره می‌کند و چنین بیان می‌کند که عشق او به دیگران نیز زخم می‌زند. در نهایت، شاعر خود را گناهکار می‌داند و به حال و روز عاشقان اشاره می‌کند که در این عشق دچار غم و اندوه هستند. این شعر تلمیحاتی به حال و هوای عاشقانه و عاطفی دارد و بیانگر عمق احساسات عاشقانه شاعر است.